پچ پچهای چندتا رفیق |
رفتم سر قلکم. سکه های دوران دبستانم رو نگه داشتم. پنج ریالی. صد ریالی. دویست ریالی.... همه پولهای قلکم دویست تومن هم نمیشه. امروز سکه را پیش فروش میکردن. یک میلیون و دویست و پنجاه هزار تومن. قلقلی جان, داشتم همینطور که به سکه های توی دستم نگاه میکردم با خودم فکر میکردم: اگه همون روزهای عتیق خرجش کرده بودم شاید مززش رو تونسته بودم درک کنم , البته بشرطی که درست و به جا خرجش کرده بودم. ولی حالا فقط توو دستم گرفتم و نگاهشون میکنم و لبخند میزنم. همه چیز باید به جا و به وقت انجام بشه. [ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 4:49 عصر ] [ قلقلی و فسقلی ]
[ نظر ]
|
|
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |